ترنمترنم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه سن داره
طنینطنین، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

هستی ما ترنم و طنین

سفر تهران + عكس

سلام من اومدم ببخشيد كه كمي دير اومدم . آخه ما اومديم تهران و كلي سرمون شلوغ بوده دختر قشنگم مي خوام خلاصه و مختصر از اين چند روز برات بنويسم , اول از همه بگم كه شما از تاريخ 15 تير ماه رسما راه رفتن رو شروع كردي و كلي ماماني و به وجد آوردي اما گله دارم از غذا خوردنت كه كلي اشك من و در آورده به همراه يك تب خفيف كه ديروز هم دندون سوم از فك پايين شما رويت شد و متوجه شدم كه همه ناآرومي ها بي خوابي ها و از همه بد تر غذا نخوردنها از چي نشات گرفته بوده. خوب بريم سر اصل مطلب ، كه بگم چه كارها كردي اين چند روز ،اول رفتيم كرج خونه مامان جون اينها چند روزي اونجا بوديم و شما كلي با آرتين و امير علي بازي كردي بعد بابايي اومدن تهران و ما رو بردن...
31 تير 1391

قصه پمپرس برای ترنم جوجو

سلام امروز یک قصه  داریم. یکی بود یکی نبود .یک فرشته کوچولو بود به نام ترنم که خیلی عزیز بود. و باباییش می خواست که همیشه بهترین ها رو براش داشته باشه ولی متاسفانه کشوری که ترنم جوجو توش زندگی میکرد تحریم بود و حتی اساسی ترین چیزها هم گاهی پیدا نمیشد.مثلا پمپرس البته از نوع داخلیش زیاد بود ولی بابایی می گفت که فقط ترنم باید پمپرس بپوشه .اتفاقا پدر جونی ترنم برای یک ماموریت با هیات همراه رفتن دبی , بابایی از پدر جون خواستن که برای جوجوی قصه ما پوشک بیارن و شماره وارد کننده دبی رو هم پیدا کردن و به پدر جون دادن .نگو که پدر جون بنده خدا طی تماسی که با وارد کننده داشتن فهمیدن باید برن ابوظبی ,وای طفلکی پدر جون با یک دنیا مشغله چند...
15 تير 1391

پیش به سوی خوشبختی

سلام من اومدم خوشحال خوشحال(91/4/11) ترنم من هفت قدم راه رفتـــــــــــــــــــــــــــــــه هورا .خیلی خوشحالم , امروز در اولین تمرین چهارقدم و بعد از اون چند تا هفت قدم دختر نازنینم راه رفت ,من و بابایی در پوست خودمون نمی گنجیدیم ,خیلی قشنگ و به یادموندنی بود.حالا همه دنیا مال منه و زیر پاهای زرین و کوچولوی دخترم. خدایــــــــــــــــــــــــا دوستـــــــــــــــــــت دارم. مرسی بابت همه نعمت های شیرینت , مرسی بابت ترنم نازم ,مرسی بابت همسر یکدونم و مرسی به خاطر همه عزیزانم ,پروردگارا خودت حفظشون کن . ...
11 تير 1391

جشن تولد یکسالگی تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرنمی من

  دختر نازنینم و همه دوستای عزیز سلام دیشب جشن تولد ترنم جونی بود خیلی خیلی خوش گذشت و همه چیز عالی برگزار شد خانواده عمو محسن و خانواده خاله الهه و عمو مهدی و خانواده خاله یلدا و خاله شیوا و عمو نیما و پدر جون مهمون های جشنمون بودن و مراسم رو هم در رستوران فودلند  در حافظیه کیش برگزار کردیم . دکور و کیک و... رو هم میکی موس انتخاب کردیم جای خاله ها , دایی ها و عمو امیر و مامان جون و باباجون هم خیلی خالی بود. مهمونیمون 9:30 شروع و 1 شب هم تموم شد .به شما هم خیلی خوش گذشت مامانی همش در حال رقصیدن بودی . چند تا عکس از مراسم تولد:               ...
11 تير 1391

لالایی های ترنم من

ترنم عزیزم سلام الان که خوابی دلم برات تنگ شده .با اینکه همه اش باید دنبالت بدوم ولی تا می خوابی باز هم می خوامت. کلی بامزه تر شدی و همه اش تلاش می کنی ما رو بخندونی و به خواسته ات برسی و هر کاری خواستی انجام بدی  و ما هم تسلیم تسلیم باشیم ,حتی قدرت 1 اخم رو هم با خندوندنت از ما  می دزدی ,ای کوچولوی شیرین من. می خوام لالایی هات رو برات بنویسم شاید وقتی بزرگ شدی برات خاطره انگیز و شیرین باشه: لالالالا گل لاله               گل زیبای آلاله                         &nb...
11 تير 1391

غذا خوردن ترنم جونی

سلام دوباره به ترنم جون و همه دوستای خوبمون دخمل گلی امروز می خوام از غذا خوردنت برات بنویسم به همراه عکس هاش ,توصیه می کنم هر کس بیماری قلبی داره نبینه :)   یک مدتی هست که اصلا خوب غذا نمی خوری گلم به هر راهی که بگی متوصل شدم ولی فایده نداشته که نداشته حتی روزی چند بار برای شما غذاهای متنوع درست میکنم ولی حتی حاضر نیستی که امتحان کنی ,با خیلی ها مشورت کردم و دکترت هم میگن به خاطر حس استقلال طلبی تو این سن هست .درست هم میگن فقط می خواهی با دستای نازه خودت غذا بخوری و در ظرف های ما و من هم قرار شده به شما اجازه بدم هر جور شده فقط بخوری .جالب اینجاست که روی صندلی خودت نمیشینی چون به محض اینه کمربندت رو می بندم می خواهی بیایی پای...
6 تير 1391

هدیه های تولـــــــــــــــــــد

اینجا هم هدیه ها به همراه عکس رو برای یادگاری برات گذاشتم گلم .....   از طرف پدر جون یک آیپد از طرف مامان جون و بابا جون که نتونستن هم بیان(فرش اتاق کودک)   از طرف خاله الهه و عمو حمید   از طرف عمو مهدی (یک عروسک خوشکل که قدش هم بلتد میشه :) )     از طرف خاله شیوا و عمو نیما(یک سکه یک گرمی و یک عروسک خوشکل)   از طرف من و بابایی یک سکه خاله یلدا هم یک پیراهن خوشکل صورتی به شما هدیه دادن که حتما تنت می کنم و عکسش و میگذارم عمو محسن و خاله مائده هم یک سرهمی قشنک لی و یک کفش مادرکر برای شما خریدن که عکس اون ها رو هم می گذارم برا عشقم .  از طرف عمو امیر هم ی...
4 تير 1391
1